01 November, 2009

بیانیه شماره ۱۴ مهندس میرحسین موسوی در آستانه سیزدهم آبان

مهندس میرحسین موسوی در آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی

منبع: تغییر (پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی)

10 October, 2009

Barack Obama statement after winning Nobel Peace Prize

In reacting to the news this morning that he had won the Nobel Peace Prize, the President struck a note of humility and recognized that the award was a nod to a vision of what is to come:

THE PRESIDENT: Good morning. Well, this is not how I expected to wake up this morning. After I received the news, Malia walked in and said, "Daddy, you won the Nobel Peace Prize, and it is Bo's birthday!" And then Sasha added, "Plus, we have a three-day weekend coming up." So it's good to have kids to keep things in perspective.

I am both surprised and deeply humbled by the decision of the Nobel Committee. Let me be clear: I do not view it as a recognition of my own accomplishments, but rather as an affirmation of American leadership on behalf of aspirations held by people in all nations.

To be honest, I do not feel that I deserve to be in the company of so many of the transformative figures who've been honored by this prize -- men and women who've inspired me and inspired the entire world through their courageous pursuit of peace.

But I also know that this prize reflects the kind of world that those men and women, and all Americans, want to build -- a world that gives life to the promise of our founding documents. And I know that throughout history, the Nobel Peace Prize has not just been used to honor specific achievement; it's also been used as a means to give momentum to a set of causes. And that is why I will accept this award as a call to action -- a call for all nations to confront the common challenges of the 21st century.

These challenges can't be met by any one leader or any one nation. And that's why my administration has worked to establish a new era of engagement in which all nations must take responsibility for the world we seek. We cannot tolerate a world in which nuclear weapons spread to more nations and in which the terror of a nuclear holocaust endangers more people. And that's why we've begun to take concrete steps to pursue a world without nuclear weapons, because all nations have the right to pursue peaceful nuclear power, but all nations have the responsibility to demonstrate their peaceful intentions.
We cannot accept the growing threat posed by climate change, which could forever damage the world that we pass on to our children -- sowing conflict and famine; destroying coastlines and emptying cities. And that's why all nations must now accept their share of responsibility for transforming the way that we use energy.

We can't allow the differences between peoples to define the way that we see one another, and that's why we must pursue a new beginning among people of different faiths and races and religions; one based upon mutual interest and mutual respect.

And we must all do our part to resolve those conflicts that have caused so much pain and hardship over so many years, and that effort must include an unwavering commitment that finally realizes that the rights of all Israelis and Palestinians to live in peace and security in nations of their own.

We can't accept a world in which more people are denied opportunity and dignity that all people yearn for -- the ability to get an education and make a decent living; the security that you won't have to live in fear of disease or violence without hope for the future.

And even as we strive to seek a world in which conflicts are resolved peacefully and prosperity is widely shared, we have to confront the world as we know it today. I am the Commander-in- Chief of a country that's responsible for ending a war and working in another theater to confront a ruthless adversary that directly threatens the American people and our allies. I'm also aware that we are dealing with the impact of a global economic crisis that has left millions of Americans looking for work. These are concerns that I confront every day on behalf of the American people.

Some of the work confronting us will not be completed during my presidency. Some, like the elimination of nuclear weapons, may not be completed in my lifetime. But I know these challenges can be met so long as it's recognized that they will not be met by one person or one nation alone. This award is not simply about the efforts of my administration -- it's about the courageous efforts of people around the world.

And that's why this award must be shared with everyone who strives for justice and dignity -- for the young woman who marches silently in the streets on behalf of her right to be heard even in the face of beatings and bullets (He refers to Neda Agha-Soltan who was brutally shot dead by the state-sponsored militia in front of the cameras in a Tehran street while standing by the protesters to the fraudulent presidential elections in Iran); for the leader imprisoned in her own home because she refuses to abandon her commitment to democracy (He refers to Aung San Suu Kye, the Burmese opposition leader who has been under house arrest for many years by the military junta of Burma); for the soldier who sacrificed through tour after tour of duty on behalf of someone half a world away; and for all those men and women across the world who sacrifice their safety and their freedom and sometime their lives for the cause of peace.

That has always been the cause of America. That's why the world has always looked to America. And that's why I believe America will continue to lead.

Thank you very much.

Note: words in RED added by Iraj.

23 September, 2009

آنفولانزاي خوكي H1N1

1 اطلاعات همگاني درباره آنفولانزاي H1N1 (انتشار: May 2009 / ارديبهشت 1388)

لينك (به زبانهاي مختلف از جمله فارسي):

http://www.health.gov.on.ca/

در اين نوشتار، اطلاعات همگاني درباره آنفولانزاي H1N1 ارايه شده است. فايل فارسي پيوست شده است.

2 اعلاميه سازمان بهداشت جهاني (WHO) (انتشار 12 JULY 2009/ 21 تيرماه 88)

لينك:

http://www.who.int/

ساخت واكسن ضدويروس آنفولانزاي جديد حدود پنج تا شش ماه پس از نخستين شناسايي آن طول مي كشد. ويروس آنفولانزاي H1N1 نخستين بار در اواخر آوريل 2009 (ارديبهشت 88) شناسايي شد. انتظار مي رود نخستين واكسنها تا سپتامبر 2009 (شهريورماه جاري) عرضه شوند.

3 خبرگزاري رويترز: تأييد واكسن آنفولانزاي H1N1 (انتشار 15 SEP 2009/ 24 شهريورماه 88)

لينك:

http://www.reuters.com/

سازمان غذا و داروي آمريكا (US Food and Drug Administration) واكسنهاي ساخته شده براي آنفولانزاي خوكي (H1N1) توسط چهار شركت داروسازي Sanofi-Aventis SA، CSL Ltd، Medimmune و Novartis AG را تأييد كرد. نخستين دوز اين واكسنها ظرف چهار هفته آينده در امريكا عرضه خواهد شد. شركت داروسازي GlaxoSmithKline Plc نيز در حال ساخت واكسن مشابه و اخذ تأييد FDA است.

طبق اعلام FDA براساس اطلاعات اوليه، اكثر بزرگسالان سالم، هشت تا ده روز پس از تزريق، مصونيت لازم را در برابر بيماري از خود نشان مي دهند.

23 August, 2009

Foreign Reaction to State Crime in Iran

Reza, one among many victims of torture and s.e.x.u.a.l abuse by government forces has spoken out of how he and others were brutally raped to death by Basiji militias, police officers and even the judiciary officers, to British TIME newspaper http://www.timesonline.co.uk/tol/news/world/middle_east/article6805885.ece

I see everybody expresses sorrow or sympathy toward this ruined boy and those with such terrific unbearable experiences in Iran within the last two months. International organizations made utmost a statement to condemn Iranian government suppression of the peaceful protests.

Would any sympathy make any sense to Reza and many of those that are not even as lucky as Reza to be heard by a reporter?

Sorry. But outside world, governments I mean, has done nothing worth enough, while they well can, to make Iranian government change its behavior. They just think of their own economic interests.

16 August, 2009

Foreign Players in National Teams

25th FIBA Asia Championship is currently being held in Tianjin, China.

One of the most significant issues widely seen and noticed in this sport event is that in most of the teams, a major number of players are not nationals of their respective countries such as Qatar, Lebanon, Jordan, etc.

We see that most of such foreign players not only do not speak the language of their respective countries but also do not live or rehearse there. If so, they could not be considered nationals of those countries by any reasonable means.

In such conditions, such sport events could not be considered as fair competitions between the nations. There should be a difference between club sport and competitions among nations. Obviously only few wealthy countries could buy players and take advantage of them while many others can not. It is far from the true spirit of sport.

I believe no team should have such merits because it is a sort of doping. They inject human bodies into the whole team instead of drugs into the bodies.

I reckon there should be specific and meticulous but non-discriminative rules for taking advantage of foreign players. I am not a sport sociologist but certainly there could be regulations in place to make the conditions fairer. For example, such players shall have got the nationality of and taken residence in a prospective country for a minimum period of time (say 10 years) before joining the national team.

As a native of Iran, I am proud that both teams at the final game of the current tournament, Iran and China, are relying only on their national players.

I sent this writing as a letter to President of FIBA.

05 August, 2009

لباس خواب آقای ابطحی و هذیان های یک استاد دانشگاه معلوم الحال مرفه بی درد

نويسنده: گمنام

در مطالبی که این دفعه می خوانید ، من به بعضی چیزها کاری ندارم ولی به برخی چیزهای دیگر کار دارم :

1 – کاری ندارم که چه کسی جاسوس بوده یا نبوده

2 – کاری ندارم که چه کسی برانداز بوده یا نبوده

3 – کاری ندارم که چرا بعضی از بازداشت شدگان در جلسه ی روز شنبه 10 / 5 / 88 بودند و برخی نبودند

4 – کاری ندارم که اعتراف گرفتن از زندانی خوب است یا بد است

5 – کاری ندارم که زندانی اعتراف کرده آدم بهتری است یا زندانی اعتراف نکرده

6 – کاری ندارم که چرا این رسانه ی ملی پر افتخار و مهربان ما که در ظرف 24 ساعت ، ده ها بار " اعترافات " ابطحی و عطریان فر را نشان می دهد ، حاضر نیست به آن ها و امثال آن ها وقتی بیرون اند دو دقیقه وقت بدهد تا " اعتقادات " شان را بگویند ؟

7 – کاری ندارم که چرا شک کردن در درست یا غلط بودن نتیجه ی انتخابات می تواند جرم باشد یا نباید باشد .

8 - کاری هم ندارم که چرا به هفت مورد فوق الاشاره کاری ندارم ، اما به چند تا مورد ذیل الاشاره کمی تا قسمتی کار دارم و نمی توانم کاری نداشته باشم :

1 – من قبول ندارم که قرص روان گردان می تواند ظرف 48 روز ( از روز 23 / 3 / 88 - یعنی فردای روز انتخابات تا روز 10 / 5 88 - یعنی روز نمایش اعترافات آقایان ابطحی و عطریان فر ) از یک سیاستمدار با سابقه مثل عطریان فر ، یک هنر پیشه ی دکلمه چی بسازد که هر چی دیگران خواستند را با آب و تاب بگوید و چارتا هم بذاره روش

اگر چنین قرص هایی باشد و چنین اثراتی داشته باشد که من حداقل برای برخی اساتید و به خصوص برای دانشجویان دانشگاه ها تجویز می کنم . به خدا کلی وقت و هزینه و اعصاب و معصاب هم صرفه جویی می شود . با همه ی احوال فکر کنم آقای عطریان فر و تا حدودی هم آقای ابطحی ، های ( high ) بودند . دیدید عطریان فر چطوری دست ها و سر و گردن و سایر اعضاء بدنش را موقع حرف زدن ( ببخشید ، اعتراف کردن ) تکان تکان می داد ؟ اصلا کار دنیا مثل آب و هواش وارونه و دیوانه شده . من همیشه فکر می کردم متهم یا مجرمی که اعتراف می کند حتما باید با حالتی ناراحت و مغموم و پشیمان و سر افکنده و اخمو حرف بزند و اصولا باید خیلی کم حرف بزند . ولی خدائیش نه ابطحی این طوری بود و نه عطریان فر . خیلی هم اکتیو و پر حرف بودند .

2 - من نمی دانم چه خاصیتی توی هم نشینی با " دوستان " ( به قول آقای عطریان فر ) در سلول های انفرادی اوین با زندان های دیگر هست که چیز هایی را که نخبگان سیاسی این مملکت در طول سی سال نفهمیده اند ، اون داخل حد اکثر ظرف 18 روز می فهمن و فوت آب می شن ( آقای ابطحی گفت من از یک ماه پیش این اعتقادات جدید را پیدا کردم . پس 48 روز منهای یک ماه می شود 18 روز )

3 - من نمی دانم چرا این به قول آقای عطریان فر " دوستان " ، آدم را ، حتی آدم هایی مثل ابطحی و عطریان فر و تاج زاده را ، همین بیرون و پیش از این که با خائنان و جواسیس و اغتشاش گران و براندازان و اصولا خرده فرهنگ مخملی ، دست به یکی کنند و گول بخورند ، روشن نمی کنند و چرا این فرایند روشن کردن و روشن شدن حتما باید توی تنگی و تاریکی و ظلمات سلول انفرادی و پس از مرگ سهراب انجام بشود ؟

4 – من نمی دانم اصلا چرا دولت یا قوه ی قضائیه همه ی آدم های چیز فهم و درست حسابی را که میتوانند آدم هایی مثل عطریان فر و ابطحی را هیجده روزه از این رو به اون رو کنند ( آن هم با کمال محبت و احترام و استدلال ) ماموریت دادند توی زندان ، آن هم توی سلول انفرادی و با اسم ها و هویت های مستعار که آدم ها را ارشاد کنند ؟ مگر همین بیرون چه اشکالی دارد که این " دوستان " بیایند توی دانشگاهی ، استادیومی ، جایی یا مثلا در یک میز گردی ، مناظره ای چیزی در این رسانه ی افتخار انگیز و کاملا بی طرف ملی ، به صورت علنی حرف بزنند و آدم هایی مثل بهزاد نبوی ، تاج زاده ، رمضان زاده ، عطریان فر و ابطحی و حتی کروبی ، موسوی ، خاتمی و حتی حتی هاشمی رفسنجانی را از اشتباه در بیاورند بیرون تا این ها هم نتوانند آدم های عوامی مثل ما را گول بزنند که حالا نفهمیم بالاخره حرف های پیش از انتخابات و 30 سال گذشته ی این حضرات درسته یا حرف ها ی ( ببخشید ، اعترافات ) پس از انتخاباتشان ؟

5 – من نمی دانم چرا این هایی که توی سلول های انفرادی و با بحث با " دوستان " و با کمال محبت و احترام آن ها روشن می شوند و شجاعت بیان اعترافات علنی پیدا می کنند ، همین که پایشان به بیرون از زندان و به خصوص به بیرون از ایران برسد ، مثلا به آلمانی ، فرانسه ای ، آمریکایی جایی ، دو باره تاریک می شوند و یک حرف هایی راجع به همین " دوستان " می زنند که از ترس و وحشت مو به تن آدمی راست می شود . البته کاش یک کمی از این احترامات و محبت ها هم شامل حال بیچاره محسن روح الامینی و امثال او می شد .

6 – توی این هاگیر و واگیر ، ابطحی ناقلا بالاخره یک تیکه ی با حال به معاون دادستان که یک شال مخملی دور گردنش بود انداخت و دق دلی خالی کرد که مرد حسابی ، تو خودت شال مخملی انداختی به ما میگی مخملی ؟

7 – من البته اعتقاد دارم که دادگاه جای کشف حقیقت ، تفکیک و تشخیص و تمیزحق از باطل وگرفتن داد مظلوم از ظالم است و به همین دلیل مثل قرآن و مثل مسجد ( و در کشور های دیگر مثل کلیسا ) حرمت و احترام دارد . به همین دلیل هم هست که در ممالک مترقی حتی قاتلان و جانیان را با لباس رسمی ( در نوع فرنگی آن : کت و شلوار و کراوات و کفش و جوراب غیر اسپورت ) به محکمه می آورند . یادتان هست سر و وضع اسلو بودان میلوسویچ جنایت کار خون خوار مخوف صرب یا همین صدام کذا را در دادگاه ؟ خیال هم نکنید که این قاعده فقط مخصوص آدم های مهم است . نه . هر متهمی را همین طوری به دادگاه می برند .

اما من از غروب شنبه 10 / 5 / 88 ذهنم دائم مشغول این موضوع شده که چرا باید وزیران و وکیلان و انقلابیون و خط امامیون و جبهه رفتگان سابق ( که به هر حال بخشی از تاریخ سی چهل سال اخیر این مملکت اند ) را با لباس خواب و بدون جوراب و با دم پایی پلاستیکی حمام نشان بدهند ؟ این ها که فعلا متهم اند و جرمشان در هیچ دادگاه صالحه ای ثابت نشده . اولا که باید احترامشان را ( که خودشان اعتراف کرده اند که در زندان کاملا نگه داشته شده ) در سالن دادگاه هم نگه دارند . کجای دنیا توی پستو احترام کسی را نگه می دارند ولی جلوی دوربین تلویزیون او را با دم پایی و لباس خواب کهنه نمایش می دهند ؟ ثانیا حتی اگر نمی خواهند به این ها احترام بگذارند ، حد اقل باید به جایی که اسمش دادگاه است احترام کنند . مگر این که ....

یا حق

04 August, 2009

معرفي محمود احمدي نژاد در روزنامه هشت صبح چاپ افغانستان

احمدی‌نژاد پدیده‌ی غریب و همهنگام آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار کسان
یادآور برخورد خشن و توهین‌آمیز یک جوانک بسیجی تفنگ به دست در برابر شهروندان
محترمی است که چنان تحقیر می‌شوند که دیگر جهان را نمی‌فهمند. شان اجتماعی‌شان،
ارج فرهنگی‌شان و منش و سلیقه‌ی‌شان لگدکوب می‌شود، به زندگی خصوصی‌شان تجاوز
می‌شود، و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار می‌زند که باید شکرگزار
باشند که در کشورشان این «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» رخ داده است. احمدی‌نژاد حاشیه
را بسیج می‌کند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود
می‌دواند و آنان می‌دوند، در حالی که به عابران دیگر تنه می‌زنند و هیاهو و گرد
و خاک می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد
بوده‌اند. او خزانه‌ی مرکز را تهی می‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو
تصرف کند و به حلقه‌ی ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی
که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه‌ی
پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش بگذارند. در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود.
در مورد احمدی‌نژاد، ایمان خود امری تکنیکی است. او رمالی است که داکتر-مهندس
شده است. در ذهن او جن و اتوم، معجزه و سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم
ردیف شده‌اند. احمدی‌نژاد به همه درس می‌دهد. او ختم روزگار است. در مجلس
آخوندی هم درس دین می‌دهد. پیش لوطی هم عنتربازی می‌کند.
احمدی‌نژاد ترکیبی از رذالت و ساده‌لوحی است. او مجموعه‌ای از بدترین خصلت‌های
فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه می‌کند: دروغ
می‌گوید و ای بسا صادقانه. غلو می‌کند، زرنگ است و تصور می‌کند هر جا کم آوردی،
می‌توانی از زرنگی‌ات مایه بگذاری و جبران کنی. در وجود همه‌ی ما قدری
احمدی‌نژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از
عقب‌ماند‌گی‌مان حرف می‌زنیم، از آن ابراز نفرت می‌کنیم. اما آن هنگام نیز که
لاف می‌زنیم و خودشیفته‌ایم، باز این وجه احمدی‌نژادی وجود ماست که نمود
می‌یابد. احمدی‌نژاد تحقیر شد‌ه‌ای است که خود تحقیر می‌کند. سرشار از نفرت
است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرت اش که می‌نگرد، می‌پندارد مبعوث شده است تا
او را از ضلالت نجات دهد.
احمدی‌نژاد نماینده‌ی سنتی است جهش‌کرده به مدرنیت. او مظهر عقب‌ماندگی مدرن ما
و مدرنیت عقب‌مانده‌ی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است.
احمدی‌نژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ی نور او را
دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند،
سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌ای به قصد تبرک به چنگ آورند.

آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و
دانشگاه‌ها تعطیل می‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش می‌نوشتند «این
خراب‌شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان می‌کردند.
احمدی‌نژاد از ماست. طرفداران او نیز همولایتی‌های ما هستند. میان احمدی‌نژاد
با گروهی از رهبران اپوزیسیون فرق چندانی نیست. در روشنفکری ایرانی هم نوعی
احمدی‌نژادیسم وجود دارد، آن جایی که یاوه می‌گوید و در عین غیر جدی بودن، سخت
جدی می‌شود. در وجود چپ افراطی ایران، از دیرباز احمدی‌نژادی رخنه کرده است
منهای مذهب، یا با مذهبی که گفتار و مناسک دیگری دارد. احمدی‌نژاد رضاشاهی است
با تعصب مذهبی، البته رضاشاهی در اوایل کارش.

احمدی‌نژاد نشان‌دهنده‌ی جنبه‌ی «مردمی» جمهوری اسلامی ايران است، جنبه‌ای که
اکثر منتقدان آن نمی‌بینند، زیرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه
نرسیده‌اند و از همدستی‌ها و همسویی‌های دولت و جامعه غافل‌اند. اکنون همه چیز
با تقلب و کودتا توضیح داده می‌شود. تقلبی صورت گرفته، که ابعاد آن را
نمی‌دانیم. برای این که نیروی پوپولیسم فاشیستی دینی را نادیده نگیریم، لازم
است همه‌ی تحلیل‌ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنیم. رای احمدی‌نژاد یک میلیون هم
باشد، بایستی ریشه‌ی اجتماعی فاشیسم دینی را جدی بگیریم

بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.

وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.

میرحسین موسوی


Search Engine Optimization and SEO Tools
Blog Directory & Search engine اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی: